تبليغاتX
نیمرنگ
نیمرنگ
شرافت مرد همچون بکارت زن است، چون لكه دار گشت ديگر هيچ چيز جبرانش نتواند.
سم پاشي فكر

 

 

دختر جواني که تازه ازدواج کرده بود نمي توانست با مادرشوهرش کنار بيايد و هر روز با هم جرو بحث داشتند.
سرانجام روزي نزد داروسازي که دوست صميمي پدرش بود رفت و تقاضا کرد که سمي به او بدهد تا بتواند مادر شوهرش را بکشد! داروساز با خودگفت: اگر سم خطرناکي بدهد و مادر شوهر کشته شود همه به شک خواهند افتاد، پس معجوني داد و گفت که هر روز مقداري از آن را در غذاي مادر شوهر بريزد تا سم معجون، کم کم در او اثر کند و او را بکشد و توصيه کرد که در اين مدت با مادر شوهرش مدارا کند تا کسي به او شک نکند.
دختر، معجون را گرفت و خوشحال به خانه برگشت و هر روز مقداري از آن را در غذاي مادرشوهرش مي ريخت و با مهرباني به او ميداد.
هفته ها گذشت و با مهر و محبت عروس، اخلا ق مادر شوهر هم بهتر و بهتر شد تا آنجا که يک روز دختر نزد داروساز رفت و به او گفت: «آقاي دکتر ديگر از مادر شوهرم منتفر نيستم. حالا  او را مانند مادرم دوست دارم وديگر دلم نمي خواهد که بميرد. خواهش مي کنم داروي ديگري به من بدهيد تا سم را از بدنش خارج کند».
داروساز لبخندي زد و گفت: «دخترم، نگران نباش. آن معجوني که به تو دادم، سم نبود. سم در ذهن خود تو بود که حالا  با عشق به مادر شوهرت، از بين رفته است».

 


|+| نوشته شده در 87/02/27ساعت 23:20 توسط یوسف

                     آزادی، عدالت و عشق(۴) 

 

 شریعتی در مورد انسان ایده آلش چنین می گوید:«اين انسان ايده‌آل از ميان طبيعت مي‌گذرد و خود را مي‌‌فهمد و به سراغ مردم مي‌رود و به خدا مي‌رسد  نه از كنار طبيعت و پشت به مردم. اين انسان ايده‌آل شمشير قيصر را در دست دارد و دل مسيح را در سينه؛ با مغز سقراط مي‌انديشد و با دل حلاج عشق مي روزد و آن چنان كه آلكسيس كارل آرزو مي‌كند انساني است كه هم زيبايي علم را مي‌فهمد و هم زيبايي خدا را. به سخن پاسكال همچنان گوش فرا مي‌دهد كه به سخن كانت. همچون بودا از بند لذت جويي‌ها وخود خواهي‌ها رها مي‌شود و همچون لائوتسو به عمق فطرت خويش مي انديشد و نيز همچون كنفوسيوس به سرنوشت اجتماع، همچون اسپارتاكوس عاصي بر برده‌داران و همچون ابوذر بذرافشان انقلاب گرسنگان؛ همچون عيسي پيامبر عشق و آشتي و همچون موسي پيامبر جهاد و نجات».(مجموعه آثار ۱۶ صفحه ۷۴)

شريعتي كاملترين مكتب را از لحاظ داشتن سه بعد آزادي، عدالت، عرفان، اسلام را معرفي مي‌كند و علي را نماد اسلام و نمونه متجلي اين سه‌بعد مي‌داند و او را اينگونه مي‌بينيد:

«علي جز عمل به قرآن و پيروي از سنت پيامبر نيست». (شيعه مصلحتي و مصلحت شيعه)

از نظر شريعتي امامت انسان امروز تشنه مسيح ديگر و نجات بخشي ديگر و ايماني ديگر است و اين تثليث است، تثليثي كه زيربناي طبيعي و حتمي توحيد است. و به راستي «علي» آن مسيح مثلث است كه يكي است و در عين حال سه تا، سه تا است و در عين حال يكي! (آزادي، عدالت و عرفان) 

اسلام ارزشش در اين است كه روي هر سه بعد هماهنگ با هم تكيه مي كند. اسلام ريشه و روحش و جوهره‌اش عرفان است. اما تكيه‌اش به مسأله‌ي عدالت اجتماعي است و سرنوشت ديگران و حتي سرنوشت فرد ديگر و مي‌گويد اگر يك فرد ديگر را زنده نگهداشتي و احياء كردي مانند اين است كه همه انسانها را احيا كرده‌اي و اگر يك فردي را كشتي مانند اين است كه همه انسانها را كشته اي. يعني نسبت به رابطه من و ديگران اين اندازه حساسيت دارد و يا مسئله ربا كه يك امر اجتماعي و طبقاتي است به صورتيكه از ربا‌خوار نفرت‌دارد از مشرك و منافق ندارد.

وعلي كه براي ما شناخته شده است نمونه و تجلي كامل اين سه بعد است. هم به عنوان عشق يعني آن انرژي ماورايي كه انسان را به دغدغه و التهاب وناسيري و ناسيرابي در زندگي مادي مي‌كشاند. وي منبع فوران اين عشق است و در هيچ كس ديگر آن همه التهاب وجود ندارد. بعد ديگر او را تا حدي سياسي و حساس و روزمره و عيني مي‌كند و پايين مي‌آورد كه نسبت به سرنوشت يك يتيم يا زني كه در حكومت او مظلوم واقع شده است چنان حساسيت عيني نشان مي‌دهد كه هيچ سوسياليست و سياستمدار مسئولي آن اندازه حساسيت عيني نشان نمي دهد، تا اندازه‌اي كه مي‌گويد از اين درد اگر مردم، سرزنشم نكنيد زيرا كه درد اين فاجعه آنقدر هست كه انسان را بكشد. بالاخره از لحاظ وجودي يعني بهترين تجلي وجود انسان به معناي يك موجود انساني فراتر از همه موجودات است و به عنوان آخرين رشد ارزشهاي عيني، مادي و فطري انسان وي كاملترين است و تكيه‌اي كه در مكتب و زندگي‌اش به اين سه بعد دارد از همه روشن‌تر است. آري اين سه نياز در ذات آدمي هست و اگر به هر كدام از آنها بيفتي، در چاله‌اي افتاده و از دو بعد ديگر انساني غافل مانده‌ايم.

                                             پایان

 

 

|+| نوشته شده در 87/02/24ساعت 21:29 توسط یوسف |

 

تنها نعمتی که برای تو در مسیر راه عمرت آرزو می کنم آشنایی با یکی

 دو دل بزرگ، يكي دو فهم عظيم ،بزرگ و زيباست... همين كافيست.

                                                        معلم شهید دکترعلی شریعتی

 

مي توان در سايه آموختن


گنج عشق جاودان اندوختن


اول از استاد، ياد آموختيم


پس، سوداي سواد آموختيم


از پدر گر قالب تن يافتيم


از معلم جان روشن يافتيم


اي معلم چون کنم توصيف تو


چون خدا مشکل توان تعريف تو


اي تو کشتي نجات روح ما


اي به طوفان جهالت نوح ما


يک پدر بخشنده آب و گل است


يک پدر روشنگر جان و دل است


ليک اگر پرسي کدامين برترين


آنکه دين آموزد و علم يقين


روز و هفته معلم بر همه ی معلمان عزيز مبارک باد .

شعر از شهریار

   در یکی از وبلاگها به اسم خدایان شیطانی مطلبی تکان دهنده و تاثرانگیز با عنوان دنیای ما!(http://botha.blogfa.com/) دیدم که بدون اجازه (البته بعد از کپی برداری اجازشو خواهم گرفت) در بلاگ خودم کپی کردم.

آمارهایی تاسف انگیز از دنیایی که در آن به سر می بریم به همراه عکسهای کودکانی از جنس کودکان ما!

فکر می کنید دنیایی که به ما نشان می دهند واقعا چگونه دنیایی است؟

سیستمی که آن را اداره می کند تا چه حد به شعار هایی که خودش می دهد عمل می کند؟ (جدا از این که شعارهایش هم شیطانی است)

فکر می کنید مدینه فاضله ای که رسانه های غربی نشان می دهند برای چند درصد مردم جهان دست یافتنی است؟

می دانید که:

6 درصد مردم امریکا 60 درصد ثروت جهان را دارا هستند

80%مردم جهان فقیرند

50% دچار سو تغذیه هستند

فقط 1 % مردم تحصیلات عالی دارند

و فقط 1% کامپیوتر دارند

آیا می دانی تویی که سقفی بالای سر و رخت خوابی برای خواب داری از 57 % مردم جهان ثروتمندتری؟!

تا حال چند بار قصه ی اکثریتی را که شب ها در سرما می خوابند را شنیده ای؟ چند بار زنی را که از گرسنگی کودکش جان می دهد را دیده ای؟

و می دانم که بارها دیده ای آن فیلم را که یک پدر و مادر خوشگل و فرزندان مودبشان کنار پرچم امریکا در حیاط خانه شان می خندند و برای پدربزرگ سالخورده شان سوپ می خورانند! و گاهی که پسرشان در مدرسه دعوا می کند تراژدی شان آغاز می شود!!

می دانی با غذای 6 میلیون سگ و گربه فرانسوی ها مردم افریقا سیر می شوند؟!

آنچه ما می شنویم صدای همه انسان ها نیست، چون 99% مردم جهان لال هستند! حالا آن 1 % ، ما لال ها را به هم معرفی می کنند!!

تا حال چند فیلم در مورد زندگی ۸۰۰ میلیون انسانی که در افریقا زندگی می کنند دیده اید؟

تا حال چند فیلم در مورد امریکا دیده اید؟ می دانید جمعیت امریکا یک سوم جمعیت افریقا است؟

می دانی در آمد ملی یک امریکایی 100 برابر یک کنیایی است؟ به نظر تو امریکایی به اندازه 100 کنیایی کار می کند؟ به نظر من یک امریکایی مزد کار 100 کنیایی را می دزدد! فکر می کنی کشور های عقب مانده هم می توانند مثل امریکا شوند؟

اگر قرار باشد همه دزد و دلال باشند پس چه کسی کار کند؟!

همه جهان کار می کنند برای 30 % مردم جهان، این 30% آنهایند که ظاهرا توسعه یافته اند،

اما آیا می دانی در ژاپن هر ساله خیل بسیاری بر اثر کار زیاد جان می دهند؟!

می دانی که اغلب مردم کشور های توسعه یافته روزانه بیش از 11 ساعت کار می کنند؟ و بهتر بگویم از گرده آنها کار می کشند؟ البته این آمار رسمی است و حقیقت این است که آنها تمام عمر کار می کنند.

برده داری نوین یعنی این!! یعنی همه کار می کنند تا 200 خانواده ثروتمند جهان ثروتمندتر شوند!

راستی ما هم کار می کنیم؟ کار تو کجا می رود؟ تو برای چه کار می کنی؟ می خواهی ثروتمند شوی ؟ دزد یا دلال ؟

آیا واقعا زندگی این است؟ مدینه فاضله ما کجاست؟ روش زندگی ما چگونه باید باشد؟

 

|+| نوشته شده در 87/02/16ساعت 1:10 توسط یوسف |

  

            

                                     آزادی، عدالت و عشق(۳) 

 

 

«انسان درگرسنگي ناقص است. در محروم بودن از سواد ناقص است. اما انسان است ولي انساني كه از آزادي محروم است انسان نيست. زيرا انسان حيوان آزاد است. يعني اختيار و اراده دارد. و اين اختيار و اراده  است كه او را از حيوان جدا مي‌سازد».

شريعتي مي‌گويد كه همه بايد زندگي آزاد را تجربه كنند. كه اين جز در سايه‌ي زندگي برادرانه همراه با عدالت امكان‌پذير نيست. به همین دليل به اهميت و ضرورت عدالت مي‌رسد و عدالت اقتصادي را نقد مي‌كند.

منظور او از عدالت رفع تبعيض از زندگي اجتماعي و اقتصادي بشري و ايجاد بستر رشد مساوي براي همه ‌انسان‌هاست، وي در يك تلقي آرماني‌تر از «قسط»ياد مي‌كند و آن را بهره‌گيري هر فرد بر اساس نيازهايش از مواهب اجتماعي مي‌داند.

«به انساني كه گرسنه است از معنويت سخن گفتن و از كمال و ارزشهاي اخلاقي دم‌ زدن فريب و فاجعه است».

«شكم خالي هيچ ندارد. جامعه‌اي كه دچار كمبود اقتصادي و مادي است مسلماً كمبود معنوي خواهد داشت. آنچه را به نام مذهب و اخلاق مي‌نامند در جامعه‌ي فقير يك سنت موهوم انحرافي است. معنويت نيست».

:اول مردم بايد آگاهي پيدا كنند و سپس خود آگاهي. مردمي كه آب قنات ندارند در جست و جوي آب حيات خضر در گوششان خواندن شيطنت بدي است. آن‌ها كه عشق را در زندگي خلق جانشين‌ نان مي‌كنند فريبكارند كه نام فريبشان را زهد گذاشته‌اند. مردمي كه معاش ندارند معاد ندارند.»

او آزادي بدون عدالت را بلوك سرمايه‌داري و عدالت بدون آزادي را در بلوك سوسياليستي معنا مي‌كند. در نهايت اولي به انسان قلابي و دومي به انسان قالبي رسيده است كه هر دو انسان را نابود كرده است.

هدف از نقل اين نمونه‌ها نشان دادن ارتباط و وابستگي اين سه عنوان ـ آزادي و عدالت و عشق ـ در انديشه‌هاي شريعتي است. و اعتقاد به اين كه هر يك از اين سه بدون ديگري امكان‌پذير نيست.

«بزرگترين بدبختي آدمي در عصر ما اين است كه آرزوي تاريخي‌اش كه تجلي سه نياز فطري‌اش بوده و هست از هم دور افتاده است. در حالي كه اين سه دور از هم دروغ مي‌شوند. بي‌هم نمي‌توانند زنده بمانند و تحقق هريك بسته به بودن دوتاي ديگر است»

از نظر او عشق بدون آزادي و عدالت صوفيگري موهوم است كه چون چهار باغ اصفهان گنده و بدتركيب است و به درد نخور. عدالت بي‌آزادي و عشق زندگي گله‌وار گوسفند است. و آزادي بدون عدالت و عشق، آزادي تجارت و جنسي است. به نظر او بزرگترين فاجعه انساني‌ ما در جهان اين است كه سه بعد را براي هم قتلگاه كرده‌ايم. هر يك از اين سه برادر در هر سرزمين به قتل‌ دو برادر ديگر كمر بسته است تا دو تاي ديگر را ذبح شرعي كند و قتل مخفي.

حال انسان‌ ما هنگامي كه در يك زندگي و در يك اجتماع روابط خويش را بر پايه و بنياد آزادي و عدالت و عشق تنظيم كرده نخستين سؤال سرنوشت اوست پيش مي‌آيد. و بيش از همه وقت، عميق‌تر وجدي‌تر از هر سؤالي.

زندگي آري، اما زندگي كردن براي چه، چرا زيستن و چگونه زيستن؟

ليبراليسم و سرمايه‌داري مي‌گويد: برادر حرفت را خودت بزن، نانت را من‌ مي‌خورم.

ماركسيسم مي‌گويد: نانت را خودت بخور حرفت را من مي‌زنم.

فاشيسم مي‌گويد: نانت را من مي‌خورم، حرفت را من مي‌زنم و تو فقط براي من كف بزن!

«سپس نظر شريعتي كه از ديدگاه علي به عنوان نماد جامعه اسلامي مي گويد: نانت را خود بخور، حرفت را خودت بزن، من براي اينم تا اين دو حق براي تو باشد. من آنچه را حق مي‌دانم بر تو تحميل نمي‌كنم. من خود را نمونه مي سازم تا بتواني سرمشق بگيري» (ارديبهشت 1356)

همچنين از ديدگاه او اگر ايمان نباشد انسان تکیه گاهش چه باشد. اگر عشق نباشد زندگي را چه آتشي گرم كند و اگر نيايش نباشد زندگي را به چه كار شايسته‌اي صرف توان كرد؟

|+| نوشته شده در 87/02/06ساعت 1:18 توسط یوسف |

business articles