زیر یک سقف
دور یک سفره
چقدر نزدیک
چقدر دور
بیا باهم قهر بکنیم
تا دلمان برای هم تنگ شود
آزادی، عدالت و عشق(۲)
شريعتي با بيان سه عنوان «آزادي ـ عدالت ـ عشق» مرزبندي خود را با ماركسيسم و ليبراليسم مشخص كرده است. اما او آزادي را بدون سرمايهداري و عدالت را بدون ديكتاتوري و عشق (عرفان) را بدون خودخواهي ميخواهد. و اين آرمانها را از برخي واقعيتهاي محققي كه اين اهداف را تخريب كردهاند با دقت تمام تفكيك ميكند. منظور شريعتي از عشق و عرفان، دغدغه و آتشي دروني است كه انسان با آن آغاز شده است و اين احساس در طول تاريخ بشر، سازندة فرهنگ و ارزشهاي اخلاقي و بسياري ار اخلاقيات ما بوده است همچنين عرفان، نوعي از آگاهي و دستيابي به حقيقت است كه ريشه در الهام و اشراق و عشق به حقيقت دارد.
«عشق نيرو و حرارتي است كه از كالريهايي كه وارد بدن ميشود زاييده نميشود يك منبع نميداني دارد كه تمام وجود انسان را ملتهب ميكند و مي گدازد و حتي به نفي خويش وادار ميكند. عشق ارزشهاي متعالي ميخشد و در هيچ توجيه فيزيكي و مادي و بيو شيمي نميگنجد و اگر عشق از انسان گرفته شود به صورت يك موجود منفرد و منجمدي در ميآيد كه فقط به درد دستگاههاي توليدي ميخورد. مهندس و دكتر ميشود ولي آدم بودن به معناي عاشق بودن،- به معني يك انرژي غير مادي كه انسانها، تاريخ و انقلابهاي بزرگ را ا اين انرژي ساختهاند- در درون و فطرت آدم ميميرد.
«عشق ريشه تجلي مكتبهاي عرفاني است و مذهب هم جلوهاي از همان».
«عشق و عرفان براي انسان يك حساسيتهاي معنوي و ارزشهاي متعالي رواني و روحي ايجاد ميكند كه روح او را رشد و كمال ميدهد ولي او را از بعضي فاجعههايي كه پيرامونش ميگذرد غافل و بياعتنا و كور ميكند. اين است كه اين نجات و رستگاري انسان به يك نوع خود پرستي تبديل ميشود». (عرفان، عشق و آزادي ).
«در هيچ مكتبي به اندازه عرفان، انسان متعالي نميشود. مكتبهاي عرفاني، انسانهايي را موعظه كردهاند كه شبيه آن را در هيچ مكتبي و هيچ انقلابي نمي بينيم. انقلابهاي بزرگ، قهرمانهاي بزرگ ساختهاند ولي وقتي شخصيت انساني آنها را با شخصيتهاي عرفاني مقايسه ميكنيم اصلاً قابل مقايسه نيست تا با هم اسمشان را ببريم»
آزادي نيز به معناي آزادي مصطلح اجتماعي ـ سياسي و هم فراتر از آن مسأله رهايي است. رهايي انسان از چهار زندان طبيعت، تاريخ، جامعه، خويشتن.
آزادي چگونه زيستن و آزادي انتخاب كردن.
او آزادي را بسيار وسيع ميداند به همين علت سرمايهداري را دشمن آزادي ميداند وقتي سرمايهداري انسان را محدود ميسازد و تمام ساعات وي پر ميكند او را در توليد و اقتصاد محصور ميسازد و ديگر انسان آزاد نيست.
«آدمي يعني آزادي و رشد. يعني تنوع و درگيري. اگر آزادي و تنوع و درگيري و تضاد را از زندگي آدمي برداريم و نه تكامل خواهيم داشت و نه معني بودن و زندگي كردني كه ويژة انسان است».
ولي آزادي بايد جهت و هدفي داشته باشد. از نظر او در غير اينصورت آزاد بودن خدمتي به انسان نمي كند و تبديل به آوارگي ميشود. آزادي اي كه جهت و ملاك ندارد تبديل به پوچي ميشود و بعد به صورت اگزيستانسياليسم غربي در ميآيد كه ايدهآلش در غرب به دنبال حشيش گشتن است.
آزادي،عدالت و عرفان در انديشه شريعتي(۱)
بسم رب الشهدا و الصديقين
و به ياد كساني كه رفتند تا بمانند نه ماندند تا بميرند.
شريعتي ميخواهد يك انديشه نو و يك نژاد نو بيافريند و بكوشد اين انسان تازه بر روي پاي خويش بهايستد و اين كاري است كه رنج و جهاد و اخلاص و ايثار و نبوغ و دانش ميطلبد. آموزش او فرق دارد. او معتقد به ايمان بعد از كفر است. در يكي از خاطرات خويش چنين بيان ميكند:
من سؤالي در حسينيه ارشاد مطرح كردم و از بچهها پرسيدم چند نفر جواب دادند ـ گفتم نه! ميخواستم درگيري فكري ايجاد كنم و به اين دليل جواب نميدادم، شخصي بلند شد و خواست كه از همان اول جواب را بگويم و همه را راحت كنم، من گفتم آقاجان من نيامدهام كه همه را راحت كنم. من آمدهام كه راحتها را ناراحت كنم. مگر من ترياك و هروئينم كه همه را راحت كنم. من از آنهايي كه جواب نوشته دارند نيستم. اگر واقعاً كسي ميخواهد خدمتي انجام دهد بايد آدمهاي راحت را ناراحت و آدمهاي آرام را نا آرام و در ميان آدمهاي منجمد تضاد و درگيري ايجاد كند. والله در ميان بعضي از اين مردم ايجاد شك كردن خدمتي است هزار مرتبه بزرگتر از ايجاد يقين زيرا آن يقيني كه اينجوري به افراد تلقين و تنقيه شود، ماده مخدر است و چنين يقيني ارزش ندارد. هفتصد ميليون مسلمان يقيني داريم كه دو پول ارزش ندارند. آن كه بعد از شك و دلهره و اضطراب و درد به وجود ميآيد ارزش دارد.
ايمان بعد از كفر. آري بعد از كفر و بعد از انتخاب ارزش دارد والا در طول تاريخ همهاش يقين بوده و هيچ ارزشي هم نداشته است. اين آيه «كان الناس امه واحده» به يقين حمله مي كند. اصلاً پيغمبران براي ايجاد بحث آمدند والا مردم در خريتشان آرام ميچريدند».
خدايا ميدانم كه اسلام پيامبر تو با نه آغاز شد و تشيع دوست تو علي نيز به نه آغاز شد. مرا اي فرستنده محمد و اي دوستدار علي به اسلام آري و تشيع آري كافر گردان.
«آزادي، عدالت و عشق (عرفان)»
اين سه شعار را در آثار متعدد شريعتي ميتوان ديد كه تقدم و تأخر هر يك از اركان به انتخاب شريعتي نبوده و توسط ناشرين صورت گرفته است. شريعتي تعاريف ديگري نيز در مورد آرمانهاي انسان دارد: «آزادي ـ برابري ـ خود آگاهي» «آزادي ـ آزادي ـ عدالت ـ عرفان» و «آزادي ـ عشق ـ برابري» ولي از هر نقطه كه وارد شهر انديشههاي شريعتي شويم همگي در نهايت به اين نكته كليدي و نهايي «آزادي، عدالت و عشق» ميرسند. شريعتي زندگي را در آرمانيترين شكلش اين چنين ميبيند: «نان، آزادي، فرهنگ، ايمان، دوست داشتن» با خود گفتم برابري و تكامل را كه من آن همه بدان عشق ميورزم در اينجا ياد نكردهام و آيا فرمول من اين دو را كم دارد، ديدم كه نه چون اگر آن پنج تا را داشتيم، اين دو را نيز خود به خود داشتيم.
ادامه دارد...:
پي نوشت:
منظور شریعتی از ایمان بعد از کفر و شک قبل از یقین، شكي است كه گذرگاهي براي يقين باشد نه اينكه اقامتگاه.
انساني كه شك نكند البته به يقين نخواهد رسيد و شك آنگاه زيباست كه گذرگاه يقين باشد نه اقامتگاهي براي غوطه ور شدن در شك.
نیایش
او هر ساله آمار شفا یافتگان با دعا را منتشر میکند واین آمار هر ساله کمتر می شود و كارل علت را در این می داند كه دعا کنندگان و آرزو کنندگان کمتر شده اند.. اینان تفریح کنان و کنجکاو و مردد دعا می کنند و نتیجه ای نمی یابند. دعا باید تهاجم داشته باشد و استمرار و خلوص. چنانچه در متون اسلامی درباره دعا آمده است: چنانچه کودکی از مادرش با شدت چیزی را مطالبه میکند بخواه. دعا نباید لقلق زبان باشد، بطوریکه زبان و لب کار خودش را بکند و مغز و دل به کارهای دیگر مشغول باشند، مثل آنهاییکه کلاه سر خدا می گذارند و آن مانند اینست که در مجلس وعظ و مصیبت و روضه شرکت می کنند این جا ثواب شرکت در مجلس روضه را میبرد و در همان حال بجای گوش دادن به سخنران شروع میکند به دعا خواندن یا خواندن قرآن؛ وبدینوسیله ثواب خواندن قرآن و دعا را هم درک میکند. دوبله و دو آتشه میخواهد ثواب بگیرد و زرنگتر ها ، در همین دو حال که گوششان به منبر است و چشمشان به قرآن، لبشان هم مشغول ورد و ذکر! یعنی سه آتشه ثواب جمع میکنند! در صورتیکه نمی داند این دوسه تا همدیگر را خنثی میکنند.
کارل می گوید: کسانی که بامداد نیایش میکنند و تا شامگاه همچون جانور زندگی میکنند،آنها کسانی هستند که آثار دعا را در خود نمی یابند. دعای آنها ابتر است زیرا پیوستگی دل و پیوستگی روح و وجدان به طرف کانون روحانی جهان نیایش نمی شود بلکه بصورت یک انجام وظیفه مکانیکی ،نیایش کردن و تمام روز را همچون حیوان به کار و زندگی و خورد و خوراک مشغول شدن است.
نیایش نشان داده انسان هر چه بخواهد میگیرد وهر دری را که بزند به رویش گشوده خواهد شد.دکتر شریعتی در کتاب فلسفه نیایش و در متن نیایش هایش به گفته خود کوشیده تا روحش را با آن روح در سخن گفتن و خواستن آشنا بکند که زیباترین روح پرستنده است و شگفت ترین جان نیایشگو.
متن زیر قسمتي است از کتاب فلسفه نیایش دکتر:
دعای آدمهایی مثل من بهر حال نیایش نسلی در این زمان و زمان است و خواست ها و آرزوها و کمبودها و نیاز های این نسل. که مگرنه نیایش از ریشه نیاز است ؟ و مگر نه در اسلام و بویژه در تشیع نیایش خود یک نوع حرف زدن است و حرف ها را زدن؟ و مگر نمی شود کسی به زبان خودش دعا کند؟ پس می تواند دعایی هم بنویسد . هر کسی می تواند با خدا حرف بزند و خواستهایش و نیازهایش را بر او عرضه کند و به زبان خودش، هر نیازی را با هر زبانی...
نمونه اي از نیایش دکتر شریعتی:
ای خداوند،به علمای ما مسئوليت،به عوام ما علم،به مومنان ما روشنايی
به روشنفکران ما ايمان،به متعصبين ما فهم،به فهميدگان ما تعصب،
به پيران ما آگاهی،به جوانان ما اصالت،به مبلغان ما حقيقت،
به اساتيد ما عقيده،به دانشجويان ما... نيز عقيده،
به خفتگان ما بيداری،به بيداران ما اراده،به مردم ما خود آگاهی
به دينداران ما دين،به نويسندگان ما تعهد،
به هنرمندان ما درد،به شاعران ما شعور،به محققان ما هدف،
به نوميدان ما اميد،به ضعيفان ما نيرو،به محافظه کاران ما گستاخی،
به نشستگان ما قيام،به راکدان ما تکان،به مردگان ما حيات،
به کوران ما نگاه،به خاموشان ما فرياد،به مسلمانان ما قرآن،
به شيعيان ما علی،به فرقه های ما وحدت،به حسودان ما شفا،
به خودبينين ما انصاف،به فحاشان ما ادب،به مجاهدان ما صبر،
و به همه ملت ما،همت تصميم و استعداد فداکاری و شايستگی
نجات و عزت ببخش.

خوش آمد بهار
گل از شاخه تابید خورشید وار
چو آغوش نوروزر پیروز بخت
گشوده رخ و بازوان درخت
گل افشانی ارغوان
نوید امید است در باغ جان
که هرگز نماند به جای
زمستان اهریمنی
بهاران فرا میرسد
پرستیدنی
سراسر همه مژده ایمنی
درین صبح فرخنده تابنک
که از زندگی دم زند جان خک
بیا با دل و جان پک
همه لحظه ها را به شادی سپار
نوایی هم آهنگ یاران برآر
خوش آمد بهار
فريدون مشيري
نوروز در آیات و روایات
در كتاب شريف بحارالانوار مرحوم مجلسي رحمهالله درباره عيدنوروز روايات متعددي
وجود دارد، در جلد ۵۹بيش از ۴۵صفحه به نقل از امام صادق (ع) نقل شده است كه
به معلي بن خنيس فرمودند:اي معلي! همانا نوروز روزي است كه پروردگار جهان از
بندگانش پيمان گرفت كه او را پرستش كنند، به او شرك نورزند و به پيامبران و امامان (ع)
ايمان بياورند، نوروز اولين روزي است كه خورشيد در آن طلوع كرد و بادهاي ناگهاني وزيدن
گرفت و ستاره زمين در چنين روزي ايجاد شد، روزي است كه علي (ع) در نهروان پيروز شد
و گلهاي زمين در آن روز خلق شد، در چنين روزي كشتي حضرت نوح (ع) بر كوه جودي
نشست، همان روزي كه جبرئيل بر پيامبر(ص) نازل شد، همان روزي كه ابراهيم (ع) بتها
را شكست، روزي كه پيامبر (ص) علي (ع) را بر دوش خود حمل كرد تا بتهاي قريش را
سرنگون كند و در چنين روزي است كه حضرت مهدي (عج ) ظهور خواهد كرد.