تبليغاتX
نیمرنگ
نیمرنگ
شرافت مرد همچون بکارت زن است، چون لكه دار گشت ديگر هيچ چيز جبرانش نتواند.

بيست و پنجم اسفند ماه امسال ،صدمین زادروز «پروين اعتصامي» شاعر معاصر تبريزي است.

متاسفانه پروين سي و پنج سال بيشتر در اين دنيا نزيست و با اين عمر كوتاه خود شعرش را كه از يك وجدان بيدار و طبع وقار نشات مي گرفت به جايگاهي بلند رسانيد چنانكه وي رادر زمره بزرگترين شاعران ايراني و بزرگترين زن شاعره ايران قرار داد.

پروين به رغم اينكه خود در يك خانواده نسبتا مرفه بسر مي برد و لي بيش از هر شاعري در شعرهايش از اختلاف طبقاتي جامعه و پريشاني مستمندان و طفل يتيم مي ناليد و خود با اينهمه باز مي گويد

        پروين توانگران غم مسكين نمي خورند        بيهوده اش مكوب كه سرد است اين حديد

پروين قلب مجروح را مي سرايد گويي قلب مجروح همان قلب پروين است و او همان كودك است كه

         دي كودكي به دامن مادر گريست زار            كز كودكان كوي به من كس نظر نداشت

و از بي محلي طفلان ، و بي اعتنايي معلم و همسايه و همه افراد شهر مي نالد.

و جواب مادر براي كودكش كه

               طفل فقير را هوس و ارزو خطاست          شاخي كه از تگرگ نگون گشت بر نداشت

پروين در شعرهايش بارها بر عالمان بي عمل و زاهدان رياكار مي تازد. 

               طاعت بي صدق و صفا هيچ نيست           اينهمه جز روي و ريا هيچ نيست

و گاه ازظلم و بيداد پادشاهان شكوه مي كند و آنها را  به گرگهايي تشبيه مي كند كه در لباس شبان در فريب مردمند؛ و از زبان آن زن گوژپشت كه در جواب سوال كودك يتيم كه مي پرسد"آن تابناك چيست كه بر تاج پادشاست" مي گويد" اين اشك ديده من و خون دل شماست"

عزت نفس، پاكي ضمير و نهيب تقوا اجازه نداده است پروين قلم را از دايره عفت و پرده نشيني زن مسلمان خارج سازد و در مقوله عشق مجازي جاذبه هاي اميال نفساني وارد شود.

فرشته انس يكي از شاهكارهاي پروين است

در آن سراي كه زن نيست انس و شفقت نيست   در آن وجود كه دل مرد مرده است روان

        به هيچ مبحث و ديباچه اي قضا ننوشت               براي مرد كمال و براي زن نقصان...

پروين عظمت بزرگي انسان رادر دامان مادر مي داند

          اگر فلاطن و سقراط بوده اند بزرگ                       بزرگ بوده پرستار خردي ايشان...

           براي گوهر و دست زن نكو پروين                         سزاست گوهر دانش نه گوهر الوان

وي با هنرمندي تمام  از زبان نخ و سوزن ، ديوانه و زنجير، چشم و مژگان، و كعبه و دل و ...بهترين مناظره هاي شعر و ادبيات فارسي را پديد آورده است.

پروين شعرهايش همه وزين و فروزانند ولي شعرهايي كه من بيشتر دوستشان دارم عبارتند از: اشك يتيم، بي پدر ، قلب مجروح، كعبه دل ، لطف حق، فرشته انس ، گوهر اشك، مست و هشيار ،نهال آرزو و جندين شعر ديگر.

قطعه ذيل شعري است كه پروين براي سنگ مزار خويش سروده است. روحش شاد

               اين کــــه خاک سيهش بالين است    اختــــــر چـــــــــرخ ادب پــروين است
                گـــر چه جــــــز تلخي ز ايام نديــــد    هرچه خواهي سخنش شيرين است
                صاحب آن همـــه گفتـــــار، امــــروز     ســـائـــــــل فاتحــــه و ياسين است
                دوستــــان بــــه کــه ز وي ياد کنيد     دل بــــي‌دوست دلــي غمگين است
                خـاک در ديده بسي جانفرساست     سنگ بــر سينه بسي سنگين است
                بينـــــد اين بستر و عبـــرت گيـــــرد     هـــر کـــه را چشم حقيقت‌بين است
                هــر کـه باشي و ز هـــرجــا برسي     آخــــرين منــــــزل هستي اين است    
               
آدمــــي هـــــرچـــه توانگـــــر باشد     چون بدين نقطه رسد، مسکين است
               اندر آنجـــا کـــه قضا حملـــه کنـــــد     چــاره، تسليــJـم و ادب، تمکين است
               زادن و کشتـــــن و پنهــــان‌کــــردن     دهــــــر را رســـم و ره ديــــرين است
               خـــــرّم آن کس که در اين محنتگاه     خاطــــــري را سبب تسکيـــJـن است

|+| نوشته شده در 86/12/24ساعت 3:23 توسط یوسف |

مرد که نباید گریه کند گریه مال دخترهاست
 

يكروز گرم بازي كودكانه

چون حسادت يك دوست به زمينم زد

پايم شكست و صورتم غرق خون

خواستم گريه كنم

آمدندم گفتند

مرد كه نبايد گريه كند

گريه مال دخترهاست

اشك در چشمم ماند  و فرو رفت در اشك دان چشمم

سال ها مي گذرد

كودكان بزرگ شده اند

و به همراهشان،زشتي هاشان

امروز كه قلبم را شكسته اند

و هزار بغض گلويم را مي فشرد

مي خواهم چون هميشه

اشك هايم را فرو برم به اشك دانم

ولي ديگر آن هم پر شده است

و اشك هايم را واپس مي زند

اين بار براي يك بار هم كه شده

مي خواهم اشك هايم را با گونه هايم آشتي دهم

ولي انگار باز از دور مي آيند

مي آيند تا بگويند

مرد كه نبايد گريه كند

گريه مال دخترهاست

                                                

|+| نوشته شده در 86/12/23ساعت 7:31 توسط یوسف |

این شعر متعلق به چند سال پیش من است(يعني ايام جواني).و بيشتر به دلنوشته ای شبيه

است که شاید فاقد قواعد صحیح شعری می باشد و چون من رشته ام ادبيات نبوده از شعر و وزن و

عروض زياد سر در نميارم.پس از همه دوستان عزيزم خواهشمندم هر اشكال اين شعر را حتما برايم

بیان فرمائید..

 به خدا که هیچ رسمی نپسندد این جفا را      که به من خطاب گویی که تو نکرده ای وفا را

 به منی که با وجودت  هـمه را زدل برانـدم        بزنی به زخم کینه  که تو می کنی جفـا را

  تو هـمه وفـا بدیدی  و هـمه جفـا نـمودی           بنـگـر چـگونـه دادی  هـمه جـواب مـا را

  پر و بال خود گشـایم بروم به سوی کویی         که به جـرم بی وفـایی  نکشـند با وفـا را

  چه کنم که بسته کردی پر من به سوی کویت     کـه بـود نشـان عـاشق  پر بسته وفـا را

   دل خود ز تو گشـایم  بنـهـم به دام دیـگـر         چه کنم که دام عشقت شده ابتلای ما را                                                                                                                                                                 به هـزار بار خنــدم  و  به صد هزار گـریـم           به وفای عشق خویش و به نکرده جرم ها را

 نه جفا سزای من است نه وفا سزای چون تو       به سزا مگر نوشتند  بد و خوب این جهان را 

  بکن این جفای با ما و به هر طریق خواهی         فقط این جفـای با ما به وفـای کن خدا را

|+| نوشته شده در 86/12/16ساعت 0:0 توسط یوسف |

بدون شرح

|+| نوشته شده در 86/12/14ساعت 23:50 توسط یوسف

چرا پرچم قبه ارامگاه حسين (ع ) قرمز رنگ است !؟

مطلب زير را سال قبل، ايام محرم ، در وبلاگم آورده بودم. ديدم چنين تكراري

خالي از لطف نيست.چون مطلب براي امام حسين (ع) است و از زبان شريعتي.

درقبايل عرب همواره جنگ بود اما مکه "زمين حرام"بود و سه ماه رجب

ذي القعده ذي الحجه و محرم "زمان حرام" يعني که در آن جنگ حرام است .

 دو قبيله که با هم مي جنگيدند تا وارد ماه حرام ميشدند جنگ را موقتا

 تعطيل ميکردن اما براي آنکه اعلام کنن که :"در حال جنگند و اين آرامش

از سزش نيست ماه حرام رسيده است و چون بگذرد جنگ ادامه خواه يافت"

 سنت اين بود که بر قبه خيمه فرمانده قبيله پرچم سرخي بر ميافراشتند

تا دوستان، دشمنان و مردم همه بدانند که:"جنگ يايان نيافته است"

انها که به کربلا ميروند ميبينند که جنگ باپيروزي يزيد يايان گرفته و بر صحنه

جنگ آرامش مرگ سايه افکنده است اما ميبينيد که بر قبه آرامگاه حسين (ع )

پرچم سرخي در اهتزاز است. ("بگذار اين سالهاي حرام بگذرد")..

 

                      از معلم شهيد دكتر شريعتي....كتاب حسين ع وارث آدم

 اربعين حسيني را بر شما پيروان حسين (ع) تسليت مي گويم.

     علي وار زندگي كن حسين وار بمير


 

|+| نوشته شده در 86/12/09ساعت 20:30 توسط یوسف |

حق ندارم ها را جایگزین حق دارم ها کنیم
 

 تا چند سال پیش من هم مثل بیشتر افراد فامیل پدرم را مردی ساده می انگاشتم.آدمی که مانند بچه ها براحتی می توان سرش کلاه گذاشت.آدمیکه  خجالت می کشد حرفش را بگوید و از حقش دفاع کند.آدمي كه هيچوقت بيشتر زشتي هاي ديگران را متوجه نمي شود و  از بس ساده و خجالتی است حتی  نمی تواند طلبی را که از مردم دارد يكبار  هم مطالبه كند و همیشه از حقش گذشته است.

با اینکه پدرم را مردی باهوش و ریزبین می شناسم ولی همیشه از سادگی های او در تعجب بودم.

۷،۶ سالي ميشود حديثي از حضرت علي (ع) خواندم كه "المؤمن غرُُّ كريم".يعني مؤمن گول خوري بزرگ است. متوجه منظور حديث نشدم. حتي با خودم فكر كردم شايد اين حديث جعلي باشد. مگر نه اينكه هميشه خوانده ام و شنيده ام كه مؤمن بايد زرنگ باشد. تا اينكه ۴ سال پيش متوجه اشتباه خود شدم. من اين حديث را دوباره و اين بار از كتاب شريعتي و همراه با تفسير دكتر خواندم(شايد كتاب هبوط بود) كه علي (ع) مي فرمايد:" انسان مؤمن گول خوري بزرگوار است". يعني اين انسان مؤمن آنقدر خوب است و آنقدر كريم كه موي در لقمه افراد نمي بيند. اين آدمها آنقدر بزرگوارند كه حتي خودشان هم متوجه خوبيشان نيستند.اين افراد بدي كردن را بلد نيستند ؛ حتي زشتي ها را باز با نيكي جواب مي دهند و اين است كه ما فكر مي كنيم اينها ساده اند و زود گول مي خورند.

ومن تازه پدرم را شناخته بودم.پدري كه بيش از هر كسي و هرچيزي به داشتنش افتخار مي كنم و دوستش دارم.

خدايا انديشه و احساس مرا در سطحي پائين ميار كه زرنگي هاي حقير و پستي هاي نكبت بار و پليد شبه آدم هاي اندك را متوجه شوم، چه ، دوست تر مي دارم "بزرگواري گول خور" باشم تا، همچون اينان "كوچك واري گول زن" .(استاد شريعتي)

متاسفانه ما عادت كرده ايم(البته من و تعداد انگشت شماري از شما دوستان)كه هميشه دنبال حق خود باشيم.هيچ كسي حق ضايع كردن حقوق ما را ندارد ولي ما چه راحت ... .

هميشه مي گوييم ما حق داريم كه...  ولي هيچ وقت به اين فكر نمي كنيم كه ما حق نداريم كه... .

همه بايد با مهربان باشند،هميشه از ما تعريف و تمجيد كنند، دوستمان بدارند، نيازي داشتيم به كمكمان بشتابند و ...  هميشه همه بايد خود را با ما وفق دهند، چون ما اينجوري راحتيم كه ديگران را مطابق ميل خود تغيير دهيم نه اينكه خود را مطابق ميل ديگران.

و باز حديثي از علي (ع) : عاقل براي خود سخت مي گيرد و نادان براي ديگران.

از امروز مي خواهم  من حق ندارم ها را جايگزين من حق دارم ها كنم!

من حق ندارم انساني و حتي حيواني را بيازارم. من حق ندارم بي جهت بر مردم اخم كنم. حق ندارم در دل مردم ترس ايجاد كنم كه نكند او رازنگهدار نباشد، نكند او به عهد مان خيانت كند، كه، نكند او هزار و يك كار زشت ديگر انجام دهد. من حق ندارم هيچ دلي را بشكنم كه دل جايگاه خداست و هركه دلي را شكست دل خدا را شكسته است.

و در آخر باز سخني فراتر از زيبا از مولايمان علي (ع) كه : اگر در غل و زنجيرم كنند و كشان كشان به هر كوي و برزني بگردانندم و آبرويم را بريزند گواراتر است بر من كه در روز قيامت يقه ام را شخصي بگيرد كه تو در دنيا ذره اي از حق مرا ضایع کرده و ستم روا داشته ای.

 

 

|+| نوشته شده در 86/12/06ساعت 0:12 توسط یوسف |

business articles