تبليغاتX
نیمرنگ
نیمرنگ
شرافت مرد همچون بکارت زن است، چون لكه دار گشت ديگر هيچ چيز جبرانش نتواند.
دل نوشته های یک مسافر

اینجا همیشه باران است و تو اینجا همیشه خیس عشقی.عشق از در و دیوار، از اسمان و

زمین این شهر می بارد.

 بقیع که هستی احساس دلتنگی داری و احساس شعف ، احساس درد، احساس خوشبختی

،غربت بقیع ازارت می دهد احساس قربت بی تابت می کنه.همه نوع احساس به ادم دست

می ده.احساس هایی متناقض که هیچ مکان و زمانی قادر به جمع کردنشان در یکجا نیست.

اینجا عشق فرمان می دهد و اشک بزرگت می کند.دیگر قلب کوچکت تحمل این همه عشق  

وبزرگی را نداره.سینه ات را فشار می دهد،احساس درد میکنی و بغض امانت نمی دهد.

فراموش می کتی که خواسته ای داری.گویی امده ای فقط اشک بریزی،فقط اشک،فقط

اشک!

حتما تا حالا حس کرده ای که چقدر سخته ادم از اونی که بهش عادت کرده دل بکنه.

دل کندن اونم از کسی یا چیزی که شاید دیگه نتونی ببینیش و این فکر که نکنه این اخرین

دیدار ما باشه تو را می کشه.اما سوسوی امیدی می بینی از روزنه ای به دلت می تابه

که نه این اخرین دیدار تو نیست ، بازم میای. باز همدیگرو می بینیم که این، شاید از طرف

دوستت به دلت الهام میشه.

اره مگه من می تونم تحمل کنم.بازم برمی گردم.اخه من دلم را اونجا جا گذاشته ام.

|+| نوشته شده در 86/08/21ساعت 23:41 توسط یوسف |

business articles