به نام خدا ادامه از زن سنتی زن متجدد و زن فاطمه وار(1)
شریعتی با سخنرانی بانوی اسلام پس از شناساندن استعمار نو و استحمار می گوید
ما حق داریم فقط بعضی از زن های اروپایی را بشناسیم و باید همیشه همان ها را
بشناسیم, انهایی که فيلم و مجله ها و تلويزیونهای جنسی به عنوان زن روز
اروپا به ما نشان می دهند.
ما نباید ان دختر 16 ساله را بشناسیم که به صحرای نوبی در افریقا می رود و تمام عمرش را در
صحرای خطر و بیماری همراه قبایل وحشی می گذراند و عمر و جوانیش را می گذراند تا بر روی
شاخک های مورچه و موریانه و امواجی که با ان رد و بدل می کنند تحقیق کند و دخترش
بعد از او کار وی را ادامه می دهد و در سن 40_50 سالگی به فرانسه باز می گردد و می گوید:من
سخن گفتن مورچه را کشف کردم و بعضی از علائم مکالمه او را یافته ام.
نسل روز اروپایی همانهایی هستند که حتی یک بار هم به ما نشان نداده اند که دختری از صبح وارد
کتابخانه دانشگاه می شود و بر روی الواح چینی یا کتب اسلامی می نشیند و بی انکه تکانی بخورد
مطالعه می کند و تا کتابدار کتاب را از او نگیرد و عذرش را نخواهد سر از کتاب بر نخواهد داشت.
ما حق نداریم مادام گواشل را بشناسیم که تمام عمر خود را در تصحیح ترجمه و مقایسه مسائل
فلسفی حکمت بوعلی و ملاهادی سبزواری و اثار ارسطو و دیگران صرف کرد.
ما حق نداریم مادام دولایدیا را بشناسیم که یکی از کارهایش تصحیح و تکمیل کتاب نفسانیات بوعلی
سینا است.
ما حق نداریم مادام کوری را بشناسیم که کاشف کوانتوم و رادیو اکتیویته بود.
" ویک دختر جوان امریکایی-المانی یا فرانسوی که استحمار نوی ما انها را تیپ دختران تلفونی و یا
فواحش مجانی معرفی می کنند که با یک چشمک خیا بانی و یک قهوه کافه ای صید می شوند تا به
دختران متمدن ما بفهمانند که زن روز یعنی همین و دختر روشنفکر و شایسته!!! یعنی همین جور و جز
این تعصب است و امل بازی و نشانه عقب ماندگی و فرهنگ قرون وسطایی.
شریعتی راه حل غربی را راه حل ساده انگارانه متجددین می نامد که می گویند: با قیچی شدن چادر !
زن یکباره روشنفکر می شود. که نتیجه اش" از دختران ما مانکن های گچی پشت ویترین بسازند که نه
زن شرقی اند و نه زن غربی . عروسک فرنگی های بزک کرده و گریم شده ای که نه احساس زن دیروز ما را دارند و نه شعور زن امروز ما را.
" استحمار نو هرگز دوست ندارد دختران ما اروپایی فکر کنند اندیشمند و تولیدکننده باشند.
او می خواهد ازادی جنسی را طوری طرح کند که پیوندهای فرهنگی ما را در هم بگسلد و هم خود
حریص ترین عوامل مصرف شوند و هم قوی ترین عوامل ترویج در جامعه های ما. ایا دختران و زنان ما دو
انتخاب بیشتر ندارند؟؟؟ یا باید قربانی استحمار نو شوند و یا قربانی استحمار کهنه؟ که شریعتی اولی را
( زن بار ) می نامد و دومی را ( زن سفره ).
زن بار که قالب های وارداتی جدید را پذیرفته و تمام مسائل برایش حل شده است و متجدد است. و زن
سفره که در قالب های سنتی قدیم مانده و هیچ مسائلی برایش مطرح نیست. " این زن سفره را تازیانه
تعصب های جاهلانه و ارتجاع می زند و می راند و خشن و بی رحمانه با او رفتار می کند و این رفتار در
برابر زن بیشتر تحت تاثیر سنت های ایران ساسانی و میراث های طبقاتی و اخلاق های مسیحی و زهد
مذهبی غیر اسلامی است.
" و حتی امروز زن به مجرد اینکه ازدواج کرد تغییر اسم می دهد و دیگر نام فامیلش را از دست می دهد و
دیگر او را با نام فامیل شوهرش صدا می کنند. وحتی رسما در اسناد هم نام خانوادگی شوهر جایگزین
نام خانوادگی پدر می شود. و این یعنی زن خود هیچ نیست و خود وجود ذاتی ندارد. تا خانه پدر هست
نام پدر نام اورا مشخص می کند و وقتی به منزل شوهر رفت این نام شوهر است که نام او را تعیین می
کند و خود اعتبار و ارزش نام داشتن را ندارد. وحتی وقتی می خواهند او را صدا کنند با نام فرزندش صدا
می کنند . مگر او خودش لایق و سزاوار داشتن اسم نیست؟ چرا حتی این نعمت اسم داشتن را از او
گرفته ایم. شریعتی می خواهد برای این نسل راه گم کرده امروز خود سازی اموزد و الگوی صحیح را و
سئوال چگونه باید بودن را برایش مطرح کند.
ادامه دارد...
زن سنتی، زن متجدد، زن فاطمه وار (۱)
میخواستم در ادامه بحث های قبلی باز از نیایش شریعتی بنویسم ولی احساس کردم که
به دلیل فرا رسیدن ایام فاطمیه و شهادت بانوی دوعالم و نزدیک شدن به سالگشت دکتر شریعتی
بهتر است از کتاب زن دکتر وسخنرانیهای ایشان در مورد زن بنویسم، از زن عصر حاضر ما و جامعه
اسلامی ما.
به نام خدا و به یاد انهاییکه رفتندتابمانند نه ماندند تا بمیرند
شریعتی سه چهره از زن را در جامعه و فرهنگ اسلامی امروز معرفی می کند :
" یکی چهره زن سنتی است و مقدس ماب، و یکی چهره زن متجدد و اروپایی ماب که تازه شروع
به رشد و تکثیر کرده و یکی هم چهره فاطمه و زنان فاطمه وار."
شریعتی با بیان این واقعیتها و عینیتها فاصله زن متجدد با فاطمه را همانقدر می داند که فاصله
زن سنتی با فاطمه.
"و این فاصله تضاد است. تضاد زن و مرد روشنفکر تحصیلکرده متجدد با زن و مرد سنتی."
تضادی که باید بوجود می امد و هیچ کس و هیچ قدرتی قادر به جلوگیریش نبود. چون با تغییر
جامعه، با تغییر لباس و تغییر لباس مرد، زن نیز لباس عوض می کند و جبرا تغییر میکند
او اشاره دارد به فاصله تقویمی میان دو نسل یعنی پدر و پسر یا مادر و دختر که بیش از سی
سال نیست ولی فاصله زمان اجتماعی ان سی قرن است که از انها دو انسان جدا دارای دو
تاریخ ، دو فرهنگ و دو بینش متفاوت که فقط اشتراکشان در شناسنامه و ادرس خانه شان
است می سازد.
شریعتی دو قالب ادم ریزی را معرفی می کند . یکی قالب و مذهب عصر صفوی و سنت گرایی
که چون خشت مال های چهار باغ اصفهان گنده و بدترکیب و به درد نخور و دوم قالب پوک و ظریف
و بی دوام فرنگی است .
"این دو تیپ است و دو راه، هر دو نادرست و بیراهه."
"یکی تیپی است که متعصبانه سنت کهنه موجود را به نام مذهب و اخلاق، علیرغم زمان
میخواهد تحمیل کند و نمی تواند و با اینکه می داند که نمی تواند باز هم در ماندن و نگهداشتن
و تحمیل کردن ان بر نسل جوان اصرار می ورزد. و یکی تیپی است که به عنوان روشنفکری، یا
تجددمابی، یا ازادی خواهی ، یا به عنوان اینکه اگر من دخالت کنم ، یا امر و نهی و کنترل کنم به
امل بودن، به قدیمی بودن، شرقی بودن و عقب مانده بودن و مذهبی و مومن بودن متهم می شوم
در برابر تغییر جامعه، تغییر تیپ دختر و پسرش نقش مترقی نعش را بازی می کند." یعنی
فرزند عمل می کند و پدر و مادر امکانات را برایش فراهم می کند ، تا روشنفکر لقب گیرند.
این سکوت نه از روشنفکری، و نه از اعتقاد بلکه از عجز و ناتوانی است.
ادامه دارد...
کارل می گوید: کسانی که بامداد نیایش میکنند و تا شامگاه همچون جانور زندگی میکنند،انها کسانی
هستند که اثار دعا را در خود نمی یابند. دعای انها ابتر است زیرا پیوستگی دل و پیوستگی روح و وجدان
به طرف کانون روحانی جهان نیایش نمی شود بلکه بصورت یک انجام وظیفه مکانیکی نیایش کردن و
تمام روز را همچون حیوان به کار و زندگی و خورد و خوراک مشغول شدن است.
نیایش نشان داده انسان هر چه بخواهد میگیرد وهر دری را که بزند به رویش گشوده خواهد شد.
دکتر شریعتی در کتاب فلسفه نیایش و در متن نیایش هایش به گفته خود کوشیده تا روحش را با ان
روح در سخن گفتن و خواستن اشنا بکند که زیباترین روح پرستنده است و شگفت ترین جان نیایشگو.
انکه در سکوت هولناک تاریخ معبد نیایش را پایگاه معراج اندیشه ساخت و سنگر یورش و جهاد: منظور
امام سجاد(ع)
متن زیر خلاصه ای است از کتاب فلسفه نیایش دکتر:
دعای ادمهایی مثل من بهر حال نیایش نسلی در این زمان و زمان است و خواست ها و ارزوها
و کمبودها و نیاز های این نسل. که مگرنه نیایش از ریشه نیاز است ؟ و مگر نه در اسلام و بویژه در تشیع
نیایش خود یک نوع حرف زدن است و حرف ها را زدن؟ و مگر نمی شود کسی به زبان خودش دعا کند ؟
پس می تواند دعایی هم بنویسد . هر کسی می تواند با خدا حرف بزند و خواستهایش و نیازهایش را
بر او عرضه کند و به زبان خودش، هر نیازی را با هر زبانی...
نمونه از نیایش مرحوم دکتر شریعتی:
ای خداوند،به علمای ما مسئوليت،به عوام ما علم،به مومنان ما روشنايی
به روشنفکران ما ايمان،به متعصبين ما فهم،به فهميدگان ما تعصب،
به پيران ما اگاهی،به جوانان ما اصالت،به مبلغان ما حقيقت،
به اساتيد ما عقيده،به دانشجويان ما... نيز عقيده،
به خفتگان ما بيداری،به بيداران ما اراده،به مردم ما خود اگاهی
به دينداران ما دين،به نويسندگان ما تعهد،
به هنرمندان ما درد،به شاعران ما شعور،به محققان ما هدف،
به نوميدان ما اميد،به ضعيفان ما نيرو،به محافظه کاران ما گستاخی،
به نشستگان ما قيام،به راکدان ما تکان،به مردگان ما حيات،
به کوران ما نگاه،به خاموشان ما فرياد،به مسلمانان ما قران،
به شيعيان ما علی،به فرقه های ما وحدت،به حسودان ما شفا،
به خودبينين ما انصاف،به فحاشان ما ادب،به مجاهدان ما صبر،
و به همه ملت ما،همت تصميم و استعداد فداکاری و شايستگی نجات و عزت
ببخش.
نیایش...
دعا چگونه باید باشد؟؟؟
کارل الکسیس فیزیولوژیستی که ۲ بار جایزه نوبل زیست شناسی را گرفته بود در کتاب نیایش می گوید:
اثار نیایش و سنت ورسم پرستش ودعا کردن در جامعه ای وقتی به ضعف می گذارد مقدمات انحطاط و
بی مقاومت ماندن ملت و جامعه را فراهم می کند و این یعنی تجزیه و به اصطلاح ( انتروپی) .یعنی
ضعف و پیری قوای بدنی و اجتماعی.
او هر ساله امار شفا یافتگان با دعا را منتشرمیکند واین امار هر ساله کمتر می شود و علت را در این
می داند دعا کنندگان و ارزو کنندگان کمتر شده اند.. اینان تفریح کنان و کنجکاو و مردد دعا می کنند و
نتیجه ای نمی یا بند. دعا باید تهاجم داشته باشد و استمرار و خلوص. چنانچه در متون اسلامی درباره
دعا امده است:چنانچه کودکی از مادرش با شدت چیزی را مطالبه میکند بخواه. دعا نباید لقلق زبان
باشد، بطوریکه زبان ولب کارخودش را بکند و مغز و دل به کارهای دیگر مشغول باشند، مثل انهاییکه کلاه
سر خدا می گذارند و ان اینست که در مجلس وعظ و مصیبت و روضه شرکت می کنند این جا ثواب
شرکت در مجلس روضه را میبرد و در همان حال بجای گوش دادن به سخنران شروع میکند به دعا
خواندن یا خواندن قران، وبدینوسیله ثواب خواندن قران و دعا را هم درک میکند دوبله و دو اتشه میخواهد
ثواب بگیرد و زرنگتر ها ، در همین دو حال که گوششان به منبر است و چشمشان به قران، لبشان هم
مشغول ورد و ذکر! یعنی سه اتشه ثواب جمع میکند! در صورتیکه نمی داند این دوسه تا همدیگر را خنثی
میکنند. ادامه دارد اگر خدا خواست...