تبليغاتX
نیمرنگ

نیمرنگ

 

قلم توتم من است، توتم ما است، به قلمم سوگند، به خون سياهي که از حلقومش مي‌چکد سوگند، به رشحه ی خوني که از زبانش مي‌تراود سوگند، به ضجه‌هاي دردي که از سينه اش برمي‌آيد سوگند... که توتم مقدسم را نمي‌فروشم، نمي‌کشم، گوشت و خونش را نمي‌خورم، به دست زورش تسليم نمي‌کنم، به کيسه زرش نمي‌بخشم، به سرانگشت تزويرش نمي‌سپارم، دستم را قلم مي‌کنم و قلمم را از دست نمي‌گذارم، چشم‌هايم را کور مي‌کنم، گوش‌هايم را کر مي‌کنم، پاهايم را مي‌شکنم، انگشتانم را بند بند مي‌برم، سينه‌ام را مي‌شکافم، قلبم را مي‌کشم، حتي زبانم را مي‌برم و لبم را مي‌دوزم...

   ‌اما قلمم را به بيگانه نمي‌ دهم 

   به جان او سوگند که جانم را فدیه اش می کنم،اسماعيلم را قربانيش مي كنم،به خون سيله او سوگند كه در غدير خون سرخم غوطه مي خورم،به فرمان او، هرجا مرا بخواند، هرجا مرا براند، هرچه از من بخواهد، در طاعتش درنگ نمي كنم.

   قلم توتم من است، ‌امانت روح القدس من است، وديعه مريم پاک من است، صليب مقدس من است، در وفاي او، اسير قيصر نمي‌شوم، زرخريد يهود نمي‌شوم، تسليم فريسيان نمي‌شوم. بگذار بر قامت بلند و راستين و استوار قلمم به صليبم کشند، به چهارميخم کوبند، تا او که استوانه ي حياتم بوده است، صليب مرگم شود، شاهد رسالتم گردد، گواه شهادتم باشد، تا خدا ببيند که به نامجويي، بر قلم بالا نرفته‌ام، تا خلق بداند که به کامجويي بر سفره گوشت حرام توتمم ننشته‌ام. تا زور بداند، زر بداند و تزوير بداند که‌امانت خدا را، فرعونيان نمي‌توانند از من گرفت، وديعه عشق را قارونيان نمي‌توانند از من خريد و يادگار رسالت را بلعميان نمي‌توانند از من ربود...

   ...هركسي را، هر قبيله اي را توتمي است؛ توتم من، توتم قبيله من قلم است. 

   قلم زبان خدا است، قلم‌امانت آدم است، قلم وديعه عشق است، هرکسي توتمي ‌دارد

                                                            و قلم توتم من است

                                                            و قلم توتم ما است.

                                                                                        دکتر علی شریعتی

نوشته شده توسط یوسف در 87/04/15 ساعت 0:35 | لینک ثابت |

                      

   تاريخ سرزمين ما پر است از اسطوره هاي شگرف و مردان بزرگ.اما چگالي اين آدم ها در طي چند قرن اخير رو به زوال رفته .چنانچه در اين قحط الرجال كمتر مردان و زناني ديده شده اند كه بتوان به آنها دل بست و ازشون الهام گرفت.
از جمله كساني كه جامعه پير و جوان و زن و مرد و تحصيلكرده و مذهبي و حتي غيرمذهبي به رغم كم لطفي هاي رسانه هاي ديداري و شنيداري و نوشتاري باز جايي در دل مردم باز كرده اند يكي دكتر شريعتي است و ديگري دكتر چمران.
زندگي اين دو مرد سرشار است از شور و عشق و ايمان و تلاش و مبارزه.
اين دو نفر كساني بودند که به تبعيت از مولايشان علي (ع) بر باورهايشان استوار بودند و حاضر بودند در راه آزادي ملتها و اسلام ناب محمدي زندگي شان ،عزیزانشان و خودشان را قرباني كنند.اگر اين دو ابرمرد در دل مردم آزادانديش رسوخ كرده اند، بيشتر و بيشتر به اين دليل است كه تا آخرين لحظه تا پاي اعتقاداتشان ايستادند و زندگي مرفه همراه قدرت در امريكا و ايران و فرانسه را سه طلاقه كردند تا در جنوب لبنان و در زندانهاي ساواك در ميان مردمان بدبخت و بخاطر آزادي انسانهاي مستضعف از جان مايه بگذارند.
امروزه چند نفر از اين آدمها را سراغ داريد؛ آدمهايي كه نان به نرخ روز نمي خورند؛آدمهايي كه ايمانشان برايشان نام و نان آور نيست.
آدمهايي كه بخاطر مصلحت هيچ حقيقتي را ذبح شرعي نمي كنند؛ و آدمهايي كه پول دنيا مي گيرند و براي دين كار مي كنند نه پول دين براي دنياشان.
آدمهايي كه به تبعيت از مولايشان علي (ع) آنقدر رشد داشته اند كه به رغم پنهان كردنشان، آشكارترين اسطوره هاي عصر حاضر براي جوان حاضر باشند.


  

چمران در رثاي شريعتي

ای علی! تو مرا به خویشتن آشنا کردی. من از خود بیگانه بودم. همه ابعاد روحی و معنوی خود را نمی‌دانستم. تو دریچه‌ای به سوی من باز کردی و مرا به دیدار این بوستان شورانگیز بردی و زشتی‌ها و زیبایی‌های آن را به من نشان دادی.

ای علی! شاید تعجب کنی اگر بگویم...                           بقيه را در ادامه مطلب بخوانيد...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط یوسف در 87/03/29 ساعت 20:55 | لینک ثابت |

 

اینجا همیشه باران است و تو اینجا همیشه خیس عشقی.عشق از در و دیوار، از آسمان و

زمین این شهر می بارد.

 بقیع که هستی احساس دلتنگی داری و احساس شعف ، احساس درد، احساس خوشبختی

،غربت بقیع آزارت می دهد احساس قربت بی تابت می کند.همه نوع احساسی به آدم دست

می دهد.احساس هایی متناقض که هیچ مکان و زمانی قادر به جمع کردنشان در یکجا نیست.

اینجا عشق فرمان می دهد و اشک بزرگت می کند.دیگر قلب کوچکت تحمل این همه عشق  

وبزرگی را ندارد.سینه ات را فشار می دهد،احساس درد میکنی و بغض امانت نمی دهد.

فراموش می کتی که خواسته ای داری.گویی آمده ای فقط اشک بریزی،فقط اشک،فقط

اشک!

حتما تا حالا حس کرده ای که چقدر سخته آدم از اونی که بهش عادت کرده دل بکنه.

دل کندن اونم از کسی یا چیزی که شاید دیگه نتونی ببینیش و این فکر که نکنه این آخرین

دیدار ما باشه تو را می کشه.اما سوسوی امیدی می بینی از روزنه ای به دلت می تابه

که نه این اخرین دیدار تو نیست ، بازم میای. باز همدیگرو می بینیم که این، شاید از طرف

دوستت به دلت الهام میشه.

آره مگه من می تونم تحمل کنم.بازم برمی گردم.آخه من دلم را اونجا جا گذاشته ام.

    بانوى اسلام از ديدگاه سليمان كتانى انديشمند مسيحى

 «فاطمه‏ى زهرا (ع) مقامى والاتر از آن دارد كه سندهاى تاريخى و روايتى به سوى او اشاره كنند، و گرامى‏تر از آن است كه شرح حال گونه‏ها به جانب وى راهنما باشند. فاطمه (عليهاالسلام) را همين چهارچوب كافى است كه: وى دختر محمد (ص) و همسر على (ع) و مادر حسن و حسين (ع) و بزرگ بانوى جهان است».

 «فاطمه، اى دخت مصطفى! اى روشن‏ترين چهره‏اى كه زمين را بر روى دو كتف خود بلند كرد، تو جز دو نوبت براى زمين لبخند نزدى: يك بار در سيماى پدر، آن دم كه در بستر آرميده بود و تو را مژده‏ى قرب وصل مى‏داد لبخند زدى. و لبخندى ديگر، بدان هنگام گرداگرد لبان تو مى‏گرديد كه جان بر لب داشتى و واپسين دم خويش را فروفرستادى... تو هميشه با محبت زيست كردى، تو با پاكى و پاكدامنى زيستى، براى پاكيزه‏ترين مادرى كه دو ريحانه زادى و پروردى و بر قامت آن دو جامه‏اى از خز بخشندگى پوشاندى... تو زمين را همراه با لبخندى استهزاآميز رها كردى و به ابديت پيوستى، اى دختر پيامبر! اى همسر على! اى مادر حسن و حسين، و اى بزرگ بانوى بانوان همه جهانها و اعصار» 

 «قهرمانى نيرويى نيست كه مستند به تن و بازو باشد، يا مستند به تاج و تخت، بلكه قهرمانى چيزى است كه منطق عقل، رشد و فهم را به كار گيرد، آنگاه هدف‏ها را تعيين كند و برنامه را ترسيم نمايد. و قهرمانى زهرا، چيزى جز اين معنى بزرگ نبود. از اين رو از هر چه عامل روشنايى ديگران مى‏شد بهره گرفت، بى آنكه بازوان ناتوان و نزار، و پهلوهاى لاغر و نحيف وى در اين خواست از مؤثر باشد».

نوشته شده توسط یوسف در 87/03/17 ساعت 22:21 | لینک ثابت |

 

از یکی از روزهای سرد زمستانی شروع شد. از هفدهم بهمن ماه. از اولین باری که از یک دوست کادو گرفتم، و بهترين كادوي عمرم. كتابي به اندازه چهل نامه كوتاه ،پيچيده در كاغذ كادويي به اندازه از صبحگاه تا شامگاه كه هر صبح بايد پاره شود و تا شامگاه بايد صفحات اين كتاب براي عزيزترين كست و كسانت زمزمه شود. نامه هايي كوتاه و خيلي بلند؛ كوچك و به اندازه بزرگ. نامه هايي كه هركدامش چند سطري بيش نبودند ولي خواندن هر جمله اش كتابي از شيريني و عشق را به رويت باز مي كردند.

چهل نامه كوتاه به همسرم ؛ اولين بار با اين كتاب با او آشنا شدم و تا عصرگاه امروز كه با نور تاریک و  ممتد زير نويس تلويزيون خبر مرگش را خواندم تا این لحظات گیج و منگ که قلم در میان انگشتان غمگینم می چرخد بسيار دوستش داشته ام. سخن از نادر ابراهيمي است. مردي از شهر ادب. از بزرگمردان پر افتخار رمان و داستان ايران. مرد پر افتخار سينماي ايران و ...

او ديگر در ميان ما نيست . او از شانزده سالگي نوشتن را آغاز كرد و تا امروز بعد از ظهر كه دوستدارانش را در میان اندوه تنها گذاشت صدها مقاله تحقیقی و بیش از صد کتاب از خود به یادگار گذارد.

                                                                                              روحش شاد

           


ادامه مطلب
نوشته شده توسط یوسف در 87/03/16 ساعت 22:37 | لینک ثابت |

 

مطالب زیر برگرفته از وبلاگ بسیار زیبای مسلخ عشق است.وبلاگی که من همیشه

چیزهای جدیدی ازش یاد می گیرم. آدرس وبلاگ:  http://www.asre-zohour.blogfa.com/

قریب به ۶۰ سال از تاسیس رژیم غاصب صهیونیستی می گذرد.دهها و صدها کنفرانس و اجلاس و نشست همایش در جهان اسلام برگزار شده و هزاران قطعنامه و اعلامیه و بیانیه و طومار صادر گشته وخدامی داند چند بار رژیم اسرائیل محکوم شده است...اما...                                                            

اما هنوز نام این رژیم بر نقشه ها خود نمایی می کند وبر سر زبانهامی چرخد.در کشورهای دنیا سفارتخانه ها و در سازمانهای جهانی حق رأی داردو دائما در سازمان ملل قطعنامه صادر می کند و علیه این کشور و آن کشور موضع می گیردو...و هر روز حلقه محاصره را بر ملت مظلوم فلسطین تنگتر و روز به روز نسل کشی مردمان ستمدیده این سرزمین را بیشتر و خانه هایشان را خراب و فرزندانشان را آواره میکندو....                                                                                                                             

میدانید چرا؟!فکر میکنید چرا اسرائیل بعد از گذشت نیم قرن هنوز به حیات نا مبارک خویش ادامه میدهد ؟آیا به خاطر داشتن سومین ارتش منظم دنیاست؟یا به خاطر داشتن صدها کلاهک هسته ای؟  

برای پی بردن به جواب این سوال کمی به دورو بر خود نگاه کنید و سر و وضع خویش را نظاره گر باشید. 

  گوشی های نوکیا (Nokia)و موتورولا(Motorola)جیبهای ما را اشغال کرده است.موسیقی از ام پی تری   پلیرهای آی پود(Ipod)به گوش ما میرسد.سی پی یوهای اینتل(Intel)تجارت و اقتصاد و فرهنگ و سیاست ما را می گرداند و اطلاعت آنها را پردازش میکند و پرینترهای (HP)مطالب ما را به چاپ میرساند.

اوقات سرگرمی مان با فیلمهای هیجانی هالیوود(Hollywood)که در کمپانی بزرگ (فاکس قرن بیستم)     (Century fox 20)تولید شده ـ پر میشود و برای کودکانمان کارتون های معروف والت دیزنی (Disney)را با تلویزیونهای پایونیر(Pioneer)نمایش میدهیم.در هنگام سفر این دوربین های کوداک (Kodak)هستند که لحظات زیبای ما را ماندگار می کنند.این مجریان اخبار شبکه سی ان ان(CNN)و خبرنگاران مجله هفتگی تایم(TIME)هستند که اخبار دنیا را به گوش ما می رسانند.بچه هایمان با شیر خشک های خوشمزه سرلاک (Cerelac)بزرگ میشوندو شکلاتهای مگی(Maggi)و کیت کت(Kitkat)و اسمارتیز(Smarties)         می خورند.بعد از وعده های غذایی مان هیچ چیز به اندازه نوشابه های کوکاکولا(Coca cola)وپپسیPepsi و فانتا Fantaو میرینداMirindaنمی چسبد و آنچه که خستگی را بعد از یک روز کاری از تن آدم به در میکندیک نسکافه ی Nescafeمخلوط با کافی میت Cooffe Mateاست.

البته ناگفته نماند که صورتهایمان را با ژیلت Gilletteاصلاح میکنیم و مسواک هایمان اورال بی Oral-Bاست.سیگار مالبرو Marlboroبر گوشه لبمان نشسته و خودکار بیکBIcو روان نویس پارکرParkerدر جیبمان یافت میشود.و البته بگذریم از تیشرتهای رنگ و وارنگ باسBOOSSکه گاهگاهی به تن می کنیم و بارانی های خوش دوخت نایکNikeکه بدن ما را از برف و باران حفظ می کند و کفشهای خوش پای تیمبرلندTIMberlandکه در گرما و سرما همراه ماست و لباسهای ورزشی چامپیون CHampionکه ما را در افتخارات ملی و  محلی همراهی می کندو....                                                                             

دیگر نگوییم چرا شعار مرگ بر اسرائیل اثر ندارد!!!تا وقتی که مسئولین ما قراردادهای نفتی را با شرکت چند ملیتی شلSHELLامضا میکنندو فروشگاه های زنجیره ای پوشاک بنتونBentonمد را به ما عرضه میدارندو محصولات غذایی نستله Nestle در یخچالهای ما جا خوش کرده اند.  

و اما نوشابه پپسی"می دانید (PEPSI)مخفف چیست؟مخفف جمله {Pay Each Penny Save Israel}یعنی(هر پنی که کوچکترین واحد پول در آمریکاو انگلیس)را بپردازید تا برای اسرائیل ذخیره شود!!!!          بله هر ریال ازپول من و شما برای اسرائیل ذخیره می شود.و اما نوشابه محبوب"«کوکاکولا»Coca Colaوتوهین های مکرر کوکاکولا و ما مشتریان ثابت آن و جمله«لا محمد لا مکه کوکاکولا»بر در فروشگاه های مواد غذایی ما (اگر آرم کوکا کولا را بر عکس کنید جمله لا محمد لا مکه را می توانید ببینید)کوکاکولا در یکی از طرح های خود آرم کوکاکولا را بر روی گنبد مسجد الاقصی مونتاژکرده و نوشته است"با نوشیدن این نوشابه آمریکایی شما از حامیان اسرائیل خواهید بود"چندی پیش نیز واحد تبلیغات کوکاکولا نمازگزاران یک مسجد را به صورت بطری های این نوشابه ترسیم کرده بود.                                        

نکته قابل توجه این که پس از پیروزی انقلاب اسلامی این نوشابه به همراه نوشابه پپسی که از دیگر حامیان رسمی رژیم صهیونیستی محسوب میشوند"در ایران تولید و وارد نمی شد اماطی چند سال گذشته این دو محصول وارد بازار کشورمان شد و طی قراردادی که با شرکت ساسان امضاءگردید "تولید نوشابه تحت لیسانس کوکا و پپسیآغاز شد و از همه جالبتر اینکه شرکت تولید کننده نوشابه کوکاکولا در ایران به واسطه یک شرکت ایرلندی سالانه یک و نیم میلیارد تومان به حساب کوکاکولا در آمریکا واریز می کند در حالی که شرکت کوکاکولای آمریکا یکی از بزرگترین حامیان صهیونیسم و اسرائیل است.  

نوشته شده توسط یوسف در 87/03/04 ساعت 23:32 | لینک ثابت |

 

 

دختر جواني که تازه ازدواج کرده بود نمي توانست با مادرشوهرش کنار بيايد و هر روز با هم جرو بحث داشتند.
سرانجام روزي نزد داروسازي که دوست صميمي پدرش بود رفت و تقاضا کرد که سمي به او بدهد تا بتواند مادر شوهرش را بکشد! داروساز با خودگفت: اگر سم خطرناکي بدهد و مادر شوهر کشته شود همه به شک خواهند افتاد، پس معجوني داد و گفت که هر روز مقداري از آن را در غذاي مادر شوهر بريزد تا سم معجون، کم کم در او اثر کند و او را بکشد و توصيه کرد که در اين مدت با مادر شوهرش مدارا کند تا کسي به او شک نکند.
دختر، معجون را گرفت و خوشحال به خانه برگشت و هر روز مقداري از آن را در غذاي مادرشوهرش مي ريخت و با مهرباني به او ميداد.
هفته ها گذشت و با مهر و محبت عروس، اخلا ق مادر شوهر هم بهتر و بهتر شد تا آنجا که يک روز دختر نزد داروساز رفت و به او گفت: «آقاي دکتر ديگر از مادر شوهرم منتفر نيستم. حالا  او را مانند مادرم دوست دارم وديگر دلم نمي خواهد که بميرد. خواهش مي کنم داروي ديگري به من بدهيد تا سم را از بدنش خارج کند».
داروساز لبخندي زد و گفت: «دخترم، نگران نباش. آن معجوني که به تو دادم، سم نبود. سم در ذهن خود تو بود که حالا  با عشق به مادر شوهرت، از بين رفته است».

 


نوشته شده توسط یوسف در 87/02/27 ساعت 23:20 | لینک ثابت

                     آزادی، عدالت و عشق(۴) 

 

 شریعتی در مورد انسان ایده آلش چنین می گوید:«اين انسان ايده‌آل از ميان طبيعت مي‌گذرد و خود را مي‌‌فهمد و به سراغ مردم مي‌رود و به خدا مي‌رسد  نه از كنار طبيعت و پشت به مردم. اين انسان ايده‌آل شمشير قيصر را در دست دارد و دل مسيح را در سينه؛ با مغز سقراط مي‌انديشد و با دل حلاج عشق مي روزد و آن چنان كه آلكسيس كارل آرزو مي‌كند انساني است كه هم زيبايي علم را مي‌فهمد و هم زيبايي خدا را. به سخن پاسكال همچنان گوش فرا مي‌دهد كه به سخن كانت. همچون بودا از بند لذت جويي‌ها وخود خواهي‌ها رها مي‌شود و همچون لائوتسو به عمق فطرت خويش مي انديشد و نيز همچون كنفوسيوس به سرنوشت اجتماع، همچون اسپارتاكوس عاصي بر برده‌داران و همچون ابوذر بذرافشان انقلاب گرسنگان؛ همچون عيسي پيامبر عشق و آشتي و همچون موسي پيامبر جهاد و نجات».(مجموعه آثار ۱۶ صفحه ۷۴)

شريعتي كاملترين مكتب را از لحاظ داشتن سه بعد آزادي، عدالت، عرفان، اسلام را معرفي مي‌كند و علي را نماد اسلام و نمونه متجلي اين سه‌بعد مي‌داند و او را اينگونه مي‌بينيد:

«علي جز عمل به قرآن و پيروي از سنت پيامبر نيست». (شيعه مصلحتي و مصلحت شيعه)

از نظر شريعتي امامت انسان امروز تشنه مسيح ديگر و نجات بخشي ديگر و ايماني ديگر است و اين تثليث است، تثليثي كه زيربناي طبيعي و حتمي توحيد است. و به راستي «علي» آن مسيح مثلث است كه يكي است و در عين حال سه تا، سه تا است و در عين حال يكي! (آزادي، عدالت و عرفان) 

اسلام ارزشش در اين است كه روي هر سه بعد هماهنگ با هم تكيه مي كند. اسلام ريشه و روحش و جوهره‌اش عرفان است. اما تكيه‌اش به مسأله‌ي عدالت اجتماعي است و سرنوشت ديگران و حتي سرنوشت فرد ديگر و مي‌گويد اگر يك فرد ديگر را زنده نگهداشتي و احياء كردي مانند اين است كه همه انسانها را احيا كرده‌اي و اگر يك فردي را كشتي مانند اين است كه همه انسانها را كشته اي. يعني نسبت به رابطه من و ديگران اين اندازه حساسيت دارد و يا مسئله ربا كه يك امر اجتماعي و طبقاتي است به صورتيكه از ربا‌خوار نفرت‌دارد از مشرك و منافق ندارد.

وعلي كه براي ما شناخته شده است نمونه و تجلي كامل اين سه بعد است. هم به عنوان عشق يعني آن انرژي ماورايي كه انسان را به دغدغه و التهاب وناسيري و ناسيرابي در زندگي مادي مي‌كشاند. وي منبع فوران اين عشق است و در هيچ كس ديگر آن همه التهاب وجود ندارد. بعد ديگر او را تا حدي سياسي و حساس و روزمره و عيني مي‌كند و پايين مي‌آورد كه نسبت به سرنوشت يك يتيم يا زني كه در حكومت او مظلوم واقع شده است چنان حساسيت عيني نشان مي‌دهد كه هيچ سوسياليست و سياستمدار مسئولي آن اندازه حساسيت عيني نشان نمي دهد، تا اندازه‌اي كه مي‌گويد از اين درد اگر مردم، سرزنشم نكنيد زيرا كه درد اين فاجعه آنقدر هست كه انسان را بكشد. بالاخره از لحاظ وجودي يعني بهترين تجلي وجود انسان به معناي يك موجود انساني فراتر از همه موجودات است و به عنوان آخرين رشد ارزشهاي عيني، مادي و فطري انسان وي كاملترين است و تكيه‌اي كه در مكتب و زندگي‌اش به اين سه بعد دارد از همه روشن‌تر است. آري اين سه نياز در ذات آدمي هست و اگر به هر كدام از آنها بيفتي، در چاله‌اي افتاده و از دو بعد ديگر انساني غافل مانده‌ايم.

                                             پایان

 

 

نوشته شده توسط یوسف در 87/02/24 ساعت 21:29 | لینک ثابت |

 

تنها نعمتی که برای تو در مسیر راه عمرت آرزو می کنم آشنایی با یکی

 دو دل بزرگ، يكي دو فهم عظيم ،بزرگ و زيباست... همين كافيست.

                                                        معلم شهید دکترعلی شریعتی

 

مي توان در سايه آموختن


گنج عشق جاودان اندوختن


اول از استاد، ياد آموختيم


پس، سوداي سواد آموختيم


از پدر گر قالب تن يافتيم


از معلم جان روشن يافتيم


اي معلم چون کنم توصيف تو


چون خدا مشکل توان تعريف تو


اي تو کشتي نجات روح ما


اي به طوفان جهالت نوح ما


يک پدر بخشنده آب و گل است


يک پدر روشنگر جان و دل است


ليک اگر پرسي کدامين برترين


آنکه دين آموزد و علم يقين


روز و هفته معلم بر همه ی معلمان عزيز مبارک باد .

شعر از شهریار

   در یکی از وبلاگها به اسم خدایان شیطانی مطلبی تکان دهنده و تاثرانگیز با عنوان دنیای ما!(http://botha.blogfa.com/) دیدم که بدون اجازه (البته بعد از کپی برداری اجازشو خواهم گرفت) در بلاگ خودم کپی کردم.

آمارهایی تاسف انگیز از دنیایی که در آن به سر می بریم به همراه عکسهای کودکانی از جنس کودکان ما!

فکر می کنید دنیایی که به ما نشان می دهند واقعا چگونه دنیایی است؟

سیستمی که آن را اداره می کند تا چه حد به شعار هایی که خودش می دهد عمل می کند؟ (جدا از این که شعارهایش هم شیطانی است)

فکر می کنید مدینه فاضله ای که رسانه های غربی نشان می دهند برای چند درصد مردم جهان دست یافتنی است؟

می دانید که:

6 درصد مردم امریکا 60 درصد ثروت جهان را دارا هستند

80%مردم جهان فقیرند

50% دچار سو تغذیه هستند

فقط 1 % مردم تحصیلات عالی دارند

و فقط 1% کامپیوتر دارند

آیا می دانی تویی که سقفی بالای سر و رخت خوابی برای خواب داری از 57 % مردم جهان ثروتمندتری؟!

تا حال چند بار قصه ی اکثریتی را که شب ها در سرما می خوابند را شنیده ای؟ چند بار زنی را که از گرسنگی کودکش جان می دهد را دیده ای؟

و می دانم که بارها دیده ای آن فیلم را که یک پدر و مادر خوشگل و فرزندان مودبشان کنار پرچم امریکا در حیاط خانه شان می خندند و برای پدربزرگ سالخورده شان سوپ می خورانند! و گاهی که پسرشان در مدرسه دعوا می کند تراژدی شان آغاز می شود!!

می دانی با غذای 6 میلیون سگ و گربه فرانسوی ها مردم افریقا سیر می شوند؟!

آنچه ما می شنویم صدای همه انسان ها نیست، چون 99% مردم جهان لال هستند! حالا آن 1 % ، ما لال ها را به هم معرفی می کنند!!

تا حال چند فیلم در مورد زندگی ۸۰۰ میلیون انسانی که در افریقا زندگی می کنند دیده اید؟

تا حال چند فیلم در مورد امریکا دیده اید؟ می دانید جمعیت امریکا یک سوم جمعیت افریقا است؟

می دانی در آمد ملی یک امریکایی 100 برابر یک کنیایی است؟ به نظر تو امریکایی به اندازه 100 کنیایی کار می کند؟ به نظر من یک امریکایی مزد کار 100 کنیایی را می دزدد! فکر می کنی کشور های عقب مانده هم می توانند مثل امریکا شوند؟

اگر قرار باشد همه دزد و دلال باشند پس چه کسی کار کند؟!

همه جهان کار می کنند برای 30 % مردم جهان، این 30% آنهایند که ظاهرا توسعه یافته اند،

اما آیا می دانی در ژاپن هر ساله خیل بسیاری بر اثر کار زیاد جان می دهند؟!

می دانی که اغلب مردم کشور های توسعه یافته روزانه بیش از 11 ساعت کار می کنند؟ و بهتر بگویم از گرده آنها کار می کشند؟ البته این آمار رسمی است و حقیقت این است که آنها تمام عمر کار می کنند.

برده داری نوین یعنی این!! یعنی همه کار می کنند تا 200 خانواده ثروتمند جهان ثروتمندتر شوند!

راستی ما هم کار می کنیم؟ کار تو کجا می رود؟ تو برای چه کار می کنی؟ می خواهی ثروتمند شوی ؟ دزد یا دلال ؟

آیا واقعا زندگی این است؟ مدینه فاضله ما کجاست؟ روش زندگی ما چگونه باید باشد؟

 

نوشته شده توسط یوسف در 87/02/16 ساعت 1:10 | لینک ثابت |

  

            

                                     آزادی، عدالت و عشق(۳) 

 

 

«انسان درگرسنگي ناقص است. در محروم بودن از سواد ناقص است. اما انسان است ولي انساني كه از آزادي محروم است انسان نيست. زيرا انسان حيوان آزاد است. يعني اختيار و اراده دارد. و اين اختيار و اراده  است كه او را از حيوان جدا مي‌سازد».

شريعتي مي‌گويد كه همه بايد زندگي آزاد را تجربه كنند. كه اين جز در سايه‌ي زندگي برادرانه همراه با عدالت امكان‌پذير نيست. به همین دليل به اهميت و ضرورت عدالت مي‌رسد و عدالت اقتصادي را نقد مي‌كند.

منظور او از عدالت رفع تبعيض از زندگي اجتماعي و اقتصادي بشري و ايجاد بستر رشد مساوي براي همه ‌انسان‌هاست، وي در يك تلقي آرماني‌تر از «قسط»ياد مي‌كند و آن را بهره‌گيري هر فرد بر اساس نيازهايش از مواهب اجتماعي مي‌داند.

«به انساني كه گرسنه است از معنويت سخن گفتن و از كمال و ارزشهاي اخلاقي دم‌ زدن فريب و فاجعه است».

«شكم خالي هيچ ندارد. جامعه‌اي كه دچار كمبود اقتصادي و مادي است مسلماً كمبود معنوي خواهد داشت. آنچه را به نام مذهب و اخلاق مي‌نامند در جامعه‌ي فقير يك سنت موهوم انحرافي است. معنويت نيست».

:اول مردم بايد آگاهي پيدا كنند و سپس خود آگاهي. مردمي كه آب قنات ندارند در جست و جوي آب حيات خضر در گوششان خواندن شيطنت بدي است. آن‌ها كه عشق را در زندگي خلق جانشين‌ نان مي‌كنند فريبكارند كه نام فريبشان را زهد گذاشته‌اند. مردمي كه معاش ندارند معاد ندارند.»

او آزادي بدون عدالت را بلوك سرمايه‌داري و عدالت بدون آزادي را در بلوك سوسياليستي معنا مي‌كند. در نهايت اولي به انسان قلابي و دومي به انسان قالبي رسيده است كه هر دو انسان را نابود كرده است.

هدف از نقل اين نمونه‌ها نشان دادن ارتباط و وابستگي اين سه عنوان ـ آزادي و عدالت و عشق ـ در انديشه‌هاي شريعتي است. و اعتقاد به اين كه هر يك از اين سه بدون ديگري امكان‌پذير نيست.

«بزرگترين بدبختي آدمي در عصر ما اين است كه آرزوي تاريخي‌اش كه تجلي سه نياز فطري‌اش بوده و هست از هم دور افتاده است. در حالي كه اين سه دور از هم دروغ مي‌شوند. بي‌هم نمي‌توانند زنده بمانند و تحقق هريك بسته به بودن دوتاي ديگر است»

از نظر او عشق بدون آزادي و عدالت صوفيگري موهوم است كه چون چهار باغ اصفهان گنده و بدتركيب است و به درد نخور. عدالت بي‌آزادي و عشق زندگي گله‌وار گوسفند است. و آزادي بدون عدالت و عشق، آزادي تجارت و جنسي است. به نظر او بزرگترين فاجعه انساني‌ ما در جهان اين است كه سه بعد را براي هم قتلگاه كرده‌ايم. هر يك از اين سه برادر در هر سرزمين به قتل‌ دو برادر ديگر كمر بسته است تا دو تاي ديگر را ذبح شرعي كند و قتل مخفي.

حال انسان‌ ما هنگامي كه در يك زندگي و در يك اجتماع روابط خويش را بر پايه و بنياد آزادي و عدالت و عشق تنظيم كرده نخستين سؤال سرنوشت اوست پيش مي‌آيد. و بيش از همه وقت، عميق‌تر وجدي‌تر از هر سؤالي.

زندگي آري، اما زندگي كردن براي چه، چرا زيستن و چگونه زيستن؟

ليبراليسم و سرمايه‌داري مي‌گويد: برادر حرفت را خودت بزن، نانت را من‌ مي‌خورم.

ماركسيسم مي‌گويد: نانت را خودت بخور حرفت را من مي‌زنم.

فاشيسم مي‌گويد: نانت را من مي‌خورم، حرفت را من مي‌زنم و تو فقط براي من كف بزن!

«سپس نظر شريعتي كه از ديدگاه علي به عنوان نماد جامعه اسلامي مي گويد: نانت را خود بخور، حرفت را خودت بزن، من براي اينم تا اين دو حق براي تو باشد. من آنچه را حق مي‌دانم بر تو تحميل نمي‌كنم. من خود را نمونه مي سازم تا بتواني سرمشق بگيري» (ارديبهشت 1356)

همچنين از ديدگاه او اگر ايمان نباشد انسان تکیه گاهش چه باشد. اگر عشق نباشد زندگي را چه آتشي گرم كند و اگر نيايش نباشد زندگي را به چه كار شايسته‌اي صرف توان كرد؟

نوشته شده توسط یوسف در 87/02/06 ساعت 1:18 | لینک ثابت |

                                                  زیر یک سقف

                                        دور یک سفره

                                        چقدر نزدیک

                                                  چقدر دور

                                        بیا باهم قهر بکنیم

                                        تا دلمان برای هم تنگ شود   

 

                               

                                          آزادی، عدالت و عشق(۲)

 

شريعتي با بيان سه عنوان «آزادي ـ عدالت ـ عشق» مرزبندي خود را با ماركسيسم و ليبراليسم مشخص كرده است. اما او آزادي را بدون سرمايه‌داري و عدالت را بدون ديكتاتوري و عشق (عرفان) را بدون خودخواهي مي‌خواهد. و اين آرمان‌ها را از برخي واقعيتهاي محققي كه اين اهداف را تخريب كرده‌اند با دقت تمام تفكيك مي‌كند. منظور شريعتي از عشق و عرفان، دغدغه و آتشي دروني است كه انسان با آن آغاز شده است و اين احساس در طول تاريخ بشر، سازندة فرهنگ و ارزش‌هاي اخلاقي و بسياري ار اخلاقيات ما بوده است همچنين عرفان، نوعي از آگاهي و دست‌يابي به حقيقت است كه ريشه در الهام و اشراق و عشق به حقيقت دارد.

«عشق نيرو و حرارتي است كه از كالري‌هايي كه وارد بدن مي‌شود زاييده نمي‌شود يك منبع نمي‌داني دارد كه تمام وجود انسان را ملتهب مي‌كند و مي‌ گدازد و حتي به نفي خويش وادار مي‌كند. عشق ارزشهاي متعالي مي‌خشد و در هيچ توجيه فيزيكي و مادي و بيو شيمي نمي‌گنجد و اگر عشق از انسان گرفته شود به صورت يك موجود منفرد و منجمدي در مي‌‌آيد كه فقط به درد دستگاه‌هاي توليدي مي‌خورد. مهندس و دكتر مي‌شود ولي آدم بودن به معناي عاشق بودن،- به معني يك انرژي غير مادي كه انسان‌ها، تاريخ و انقلاب‌هاي بزرگ را ا اين انرژي ساخته‌اند- در درون و فطرت آدم مي‌ميرد.

«عشق ريشه تجلي مكتب‌هاي عرفاني است و مذهب هم جلوه‌اي از همان».

«عشق و عرفان براي انسان يك حساسيت‌هاي معنوي و ارزشهاي متعالي رواني و روحي ايجاد مي‌كند كه روح او را رشد و كمال مي‌دهد ولي او را از بعضي فاجعه‌هايي كه پيرامونش مي‌گذرد غافل و بي‌اعتنا و كور مي‌كند. اين است كه اين نجات و رستگاري انسان به يك نوع خود پرستي تبديل مي‌شود». (عرفان، عشق و آزادي ).

«در هيچ مكتبي به اندازه عرفان، انسان متعالي نمي‌شود. مكتب‌هاي عرفاني، انسانهايي را موعظه كرده‌اند كه شبيه آن را در هيچ مكتبي و هيچ انقلابي نمي بينيم. انقلاب‌هاي بزرگ، قهرمان‌هاي بزرگ ساخته‌اند ولي وقتي شخصيت انساني آنها را با شخصيتهاي عرفاني مقايسه مي‌كنيم اصلاً قابل مقايسه نيست تا با هم اسمشان را ببريم»

آزادي نيز به معناي آزادي مصطلح اجتماعي ـ سياسي و هم فراتر از آن مسأله رهايي است. رهايي انسان از چهار زندان طبيعت، تاريخ، جامعه، خويشتن.

 آزادي چگونه زيستن و آزادي انتخاب كردن.

او آزادي را بسيار وسيع مي‌داند به همين علت سرمايه‌داري را دشمن آزادي مي‌داند وقتي سرمايه‌داري انسان را محدود مي‌سازد و تمام ساعات وي پر مي‌كند او را در توليد و اقتصاد محصور مي‌سازد و ديگر انسان آزاد نيست.

«آدمي يعني آزادي و رشد. يعني تنوع و درگيري. اگر آزادي و تنوع و درگيري و تضاد را از زندگي آدمي برداريم و نه تكامل خواهيم داشت و نه معني بودن و زندگي كردني كه ويژة انسان است».

ولي آزادي بايد جهت و هدفي داشته باشد. از نظر او در غير اينصورت آزاد بودن خدمتي به انسان نمي كند و تبديل به آوارگي مي‌شود. آزادي اي كه جهت و ملاك ندارد تبديل به پوچي مي‌شود و بعد به صورت اگزيستانسياليسم غربي در مي‌آيد كه ايده‌آلش در غرب به دنبال حشيش گشتن است.

 

نوشته شده توسط یوسف در 87/01/29 ساعت 23:8 | لینک ثابت |

درباره وبلاگ
نمي دانم پس از مرگم
چه خواهد شد
نمي خواهم بدانم
كوزه گر از خاك اندامم
چه خواهد ساخت
ولي بسيار مشتاقم
كه از خاك گلويم
سوتكي سازد
گلويم سوتكي باشد
به دست كودكی
گستاخ و بازيگوش
و او يكريز و پي درپي
دم خويش را بر گلويم
سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را
آشفته تر سازد
بدين سان بشكند در من
سكوت مرگبارم را

یوسف هستم از تبریز
فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
پیوندهای روزانه
وبلاگ سابق من
روزنامه مردم سالاری
آواي آزاد
اخبار پارسیک
وب سايت علامه جعفري تبريزي
نادر ابراهيمي
ايكنا خبرگزاري قرآني ايران
tabnak سايت خبري تابناك
ايرنا خبرگزاري جكهوري اسلامي
ايسنا خبرگزاري دانشجويان ايران
گوگل ايرانيان
مصطفي مستور
باشگاه وبلاگ نويسان تبريز
وب سايت استاد مطهري
وب سايت رسمي دكتر علي شريعتي
تمام پیوندها
نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آبان 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
پیوندها
مسلخ عشق (مستانه)
آفتابي ترين سايه (ايليا)
كافه انديشه جوان (سابينا)
بارانانه(حامد)
اكسير باران
كافئين(سكينه عبدالهي)
بي بهونه (سحر)
Bitter letters(ثمين)
نگارش هذيونيات يك ابله(طراوت)
آنسوي خيال (محدثه)
پروانه (پروانه)
گلسنگ (مريم گلي)
دهكده جهاني (سعيد ربيعي)
پل محلي براي گذر (ناز نازو)
اركيده تنها (سكوت)
شاهزاده كوچولو (آيدا)
مانيا
ايپك (فرهاد باغشمال)
كمال انساني و عروج روحاني در سلوك عرفاني
قايقي خواهم ساخت (صبا)
درد دل (محمدجواد)
دنياي ماوي (ماوي)
YAKAMOZ (سهند عزيز)
يادداشتهاي يك وبلاگر (مجيد)
گلبرگهاي باراني (مينا)
...روز دلتنگی (مها)
یلدا
مریم
ایناز
روابط عمومي(استاد شفيع بهراميان)
دهکده غم
الهه
معشوق با احساس (مریم پائيزي)
علی
ایلین
سانای
قالب بلگفا

طراح قالب
طراحی ودانلود قالب وبلاگ

کلیه ی مطالب وبلاگ nimrang محفوظ است و کوپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز است. طراحی شده توسط یاس دیزاین